دستی که نیست و هنری که هست

جانبازیِ علیرضا نوروزی به روایتِ حمید قاسمی     روز ۱۴ اسفند ماه سال ۶۵ بود، حال و هوای بچّه ها خیلی خوب بود. شروع کردیم به جمع آوری پیکرهای شهدا که در مراحل قبلی عملیات (کربلای 5) در منطقه جا مانده بود. دشمن هم مرتب گلوله خمپاره می انداخت.  چند ماشین تویوتا برای بردن شهدا  به کنار دژ آمدند و ما شروع به بارگیری شهدا کردیم. از دور، برادر علیرضا نوروزی را دیدم که داشت به طرف ما می آمد. یکدفعه یک گلوله خمپاره 60 میلی متری کنارش خورد و منفجر شد. دستش قطع و به پوست آویزان شد....
Read More

جانباز محمدمهدی عبدالرحیمی

شناسه نام: محمدمهدی نام خانوادگی: عبدالرحیمی نام پدر: محمود تاریخ تولد: 1344 محل تولد: یگان: لشکر 10 سیدالشهدا - گردان علی اکبر - گروهان الحدید (ادوات) شغل: محل سکونت: تهران - لویزان     زندگینامه   محمدمهدی عبدالرحیمی متولد سال 1344 است که در سالهای 1364 و 1365 رزمنده گروهان الحدید (ادوات)، گردان علی اکبر، لشکر 10 سیدالشهدا بوده و مفتخر به جانبازی 70% است. وی که در گروهان جانباز شهید حاج حسن کولیوند بوده است، به دلیل ا...
Read More

گزارش نکوداشت جانباز مجید رضاییان

  گزارش نکوداشت مجازی جانباز مجید رضاییان آبان 1398     به دنبال برگزاری یادواره های مجازی که در سایت گردان حضرت علی اکبر صورت گرفت، فرمانده گردان؛ سردار تقی زاده پیشنهاد برگزاری نکوداشت های مجازی و تجلیل از اعضای گردان را نیز مطرح نمودند. این نکوداشت به منظور تجلیل از برادرانی است که در طول سالها همواره با وجود محدودیت هایی که داشتند، یاور گردان بوده اند و همچنان عضو فعال این خانواده ی بزرگ باقی مانده و در این راه ثابت قدم و استوار بوده اند. اولین نکوداشت مجازی...
Read More

روزیِ رزمندگان

خاطرۀ جانباز احمد میرعلی پور: درباره تدارکات     مدتی که برای عملیات رفته بودیم به منطقه «حاج عمران»، من هم برای پشتیبانی عملیات رفته بودم. من و یک نفر دیگر مسئول تدارکات گروهان بودیم. یک روز صبح با تویوتا رفتیم که غذای گردان را بیاوریم. دیگ غذای گردان را از روی کفی تریلی منتقل کردند به وانت تویوتا و ما راه افتادیم. میانه ی راه، هواپیماهای دشمن آمدند و شروع کردند به بمباران. ما هم به سرعت پیش می رفتیم. یک لحظه برگشتم به عقب نگاه کردم و دیدم دیگ غذا نیست!... ناراحت شد...
Read More

دستم را می گذاشتم توی ساک و می رفتم جبهه!…

خاطرۀ  جانباز  احمد میرعلی پور:     در همان اولین اعزامم به جبهه که سال 1362 بود، دستم قطع شد. اما 10 روز بعد از ترخیص از بیمارستان، دوباره عازم جبهه شدم، با همان یک دست!... درست است که نمی توانستم آرپیجی زن و تیربارچی باشم، اما در تدارکات که می توانستم خدمت کنم! برایم فرقی نداشت. دوست داشتم هر کاری که از دستم برمی آید انجام دهم.   ***   بعد از پذیرش قطعنامه و بعد از حمله مجدد عراق، گردان علی اکبر عازم خط شد. من هم با آنکه یک دست بیشتر نداشتم، اما همر...
Read More