غم انگیزترین تصویر دفاع مقدس

طلوع دوباره زندگی پس از غروب غم بار به روایتِ محمود روشن (نویسنده کتاب اعزامی از شهر ری)   تصاویری که از دوره دفاع مقدس در ذهنم ثبت شده؛ برخی شادی‌آورند و بعضی غم‌انگیز غم‌انگیزترین تصویری که از جبهه به یاد دارم؛ برمی‌گردد به زمانی که در عملیات تکمیلی کربلای ۵ مجروح شده بودم... مرا با آمبولانس به عقب بردند. وقتی از آمبولانس پیاده شدم که سوار اتوبوس آمبولانس شوم، نگاهم به غروب آفتاب افتاد؛ غروبی خون‌بار و غم‌انگیز... خونهای ریخته شده روی زمین را دیدم. تعداد زیادی از همرز...
Read More

روزگارِ مقدس

روایتِ محمود روشن (نویسنده کتاب اعزامی از شهر ری) از هشت سال دفاع مقدس     جنگ اتفاق خوبی نیست، چون همراه با کشتار مردم است، ولی جنگی که ما در آن حضور داشتیم و به آن دفاع مقدس می‌گوییم، فرق داشت... جنگ های زیادی در سراسر دنیا اتفاق افتاده و می افتد، اما معنویت و فداکاری و ایثار و ایمانی که در رزمندگان موج می زد، جنگ ما را متفاوت از جنگ های دیگر کرده بود. ایثارگری هایی که در لحظه لحظۀ آن سالها رقم می خورد، خشونت جنگ را پنهان می‌کرد.   در نگاه من جنگ م...
Read More

ما جنگ طلب نیستیم!

    ما جنگ طلب نیستیم ولی عجیب دلمان برای آن روزها تنگ شده است. همان 8 سال دفاع مقدس همان 8 سالی که در آن، بعضی ره صد ساله را یک شبه رفتند همان 8 سالی که در آن، هر کسی هر چیزی که داشت را در طبق اخلاص گذاشت و هدیه کرد به وطن، به دین، به انسانیت بعضی جوانانشان را، عزیزانشان را، پاره های تنشان را روانه ی جبهه ها کردند، بعضی طلاهایشان را، بعضی تخم مرغ ها و شیشه های مربایی را که پخته بودند، بعضی شبانه روز، دوختند و بافتند لباس هایی را از مهر، تا بر قامت سربازان وط...
Read More