رهنمود راهبردی در رابطه با خاطره نگاریِ دفاع مقدس

پیام دکتر جواد چپردار ؛  در رابطه با خاطره نگاریِ دفاع مقدس   رهبر انقلاب: «آخرین حلقه رزم یک رزمنده، نه تحویل سلاح به واحد تسلیحات، که نوشتن خاطرات نبرد است. یک رزمنده تا زمانی که خاطراتش را ثبت نکرده، هنوز چیزهایی به تاریخ و آینده و آرمانش بدهکار است. از همه نگارندگان حوادث جنگ درخواست می کنم از ثبت و ضبط جزییات این دوران، غفلت نکنند.»   جواد چپردار از رزمندگان استان البرز است که خاطرات دفاع مقدسی اش تا کنون در دو کتاب منتشر شده است. 📗کتاب پشت خاکریز 🔻انتشارات: آرا...
Read More

من هنوز برای “شهادت” آمادگی ندارم!

خاطره (طنز) دکتر جواد چپردار   در عملیات بیت المقدس 6؛ بعد از فتح ارتفاعات شیخ محمد (مشرف به سد سلیمانیه عراق)، قرار شد شب اول تا صبح نخوابیم و در سنگری لابلای صخره ها نگهبانی بدهیم، چون ممکن بود دشمن از دامنه به ما پاتک بزند... من چند ساعتی در آن سنگر مستقر بودم. خبری از پاتک و آتش دشمن نبود... تا اینکه، محمد سروری هم خودش را به سنگر رساند و کنار ما قرار گرفت!!! او چند دقیقه بعد، از جیبش یک زیارت عاشورا در آورد و شروع کرد به خواندن... بلافاصله آتش دشمن شروع شد و خمپاره ها،...
Read More

برادر! شما یک ساعت مچی Casio به من بدهکاری!!!

خاطره جواد چپردار  (طنز)   زمانی که گردان علی اکبر برای آموزش به جنگل نور در شمال کشور رفته بود، قرار شد مسابقات کشتی هم برگزار شود و من داور باشم. اتفاقا در همان مسابقات، خود من هم در وزنی که بودم، اول شدم و یک ساعت مچی کاسیو Casio از فرمانده گردان (حاج حمید تقی زاده) جایزه گرفتم.   مدتی بعد... در عملیات بیت المقدس 2، منطقه ماووت، من پیک گروهان نصر به فرماندهی "مصطفی بابایی" بودم. پیش از شروع عملیات، آقا مصطفی ساعت مرا امانت گرفت و به دستش بست تا بتواند بوسیله آن...
Read More

راهی برای مقابله با کرونا!

پیام دکتر جواد چپردار ؛  رزمنده گردان علی اکبر(ع)   هم اکنون به فضل الهی در موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی، در معیت همکاران هیئت علمی با جدیت در سه گروه جداگانه در مسیر تحقیقات تولید واکسن کرونا برای کشور هستیم و امروز که برای شما می نویسم به موازات برخی از مراکز علمی داخل کشور از تست مراحل حیوانی و تزریق به میمون آزمایشگاهی، با موفقیت عبور کرده ایم ...   ولیکن... تکمیل فرایند نهایی مراحل تزریق به انسان، بسیار زمان بر و پیچیده، و شاید بعید خواهد بود!!! پس از تکم...
Read More

به جای رفتن به مراسم برادرم، می روم پیش خودش!

خاطره دکتر جواد چپردار از شهید ابراهیم اکبریان   گردان علی اکبر در اردوگاه قائم بود و آماده می شدیم برای عملیات بیت المقدس 2 هوا بس ناجوانمردانه سرد و برفی بود و دما در روز تا ۲۰ درجه زیر صفر!!! هم می رسید.   ابراهیم اکبریان (که از بچه های محل بود و از پیشکسوتان گردان عمار لشکر ۲۷) مثل خیلی از رزمنده های دیگر که گاهی به یک گردان خط شکن می رفتند تا در عملیات گمنام باشند! چند ماهی بود که با سایر بچه های پایگاه ابوذر غفاری حصارک کرج به گردان ما (گردان علی اکبر لشکر 10 سیدا...
Read More