برادرم جواد

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ حاج حجت زندیه (روحانیِ گردان علی اکبر)   وقتی وارد گردان علی اکبر شدم، اولین صبحگاه، دیدم یکنفر دارد برای نیروهایش سخنرانی‌ می‌کند. آنقدر با آرامش و با صفا و زیبا صحبت‌ می‌کرد که خیال کردم طلبه است. خیلی از او خوشم آمد. نامش، «جواد رهبر دهقان» بود. از همان روز، من به عنوان روحانی گردان و او به عنوان مسئول گروهان، با هم دوست شدیم.   ***   جواد، شهید علی معروف خانی را خیلی دوست داشت. از آنجا که من و علی با هم عقد اخوت بسته بودیم...
Read More