زیارت اختصاصی!

خاطره حاج حسین افشار درباره جانباز حاج مجید رضاییان   سال 1396 بود که همراه جمعی از همرزمان گردان حضرت علی اکبر علیه السلام، در ایام اربعین حسینی(ع) توفیق حضور در این حماسه بزرگ و میلیونی را یافتیم... چهار شب مانده بود به اربعین که وارد شهر نجف شدیم. قصد زیارت حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام را کردیم و راه افتادیم... حاج مجید رضاییان و حاج ابوالفضل محمدی جلو حرکت می کردند و ما هم پشت سرشان. نزدیک حرم که رسیدیم، با درب بسته مواجه شدیم. دلیل بسته شدن درب حرم را هم نفهمیدیم. ...
Read More

دورهمی رزمندگان مخابرات گردان علی اکبر – ۲

دومین دورهمی همرزمان مخابرات گردان علی اکبر در چهاردهمین روز آخرین ماه از آخرین پاییز قرن، به میزبانی دکتر صادق باغستانی برگزار شد و رزمندگان، دیدار تازه کردند. این دورهمی به دلیل شیوع ویروس کرونا، با رعایت دستورالعملهای بهداشتی همراه بود و حاضران، با رعایت فاصله اجتماعی، ماسک زدن و حضور بیشتر در فضای باز، توجه خود را به حفظ سلامت خود و همرزمانشان، نشان دادند. طبق روال، نماز به جماعت برگزار شد و جانباز علیرضا نوروزی نیز یاران خود را به حظ بصری اثر هنری خود، میهمان نمود.   تاریخ:...
Read More

یکپارچه نور

غسل شهادت همیشه نزدیک عملیات که می شد، مسلم به بعضی بچه ها می گفت: تو شهید می شوی. چون با خنده این حرف را می زد، ما هم به شوخی می گرفتیم، ولی واقعا همان می شد!...   شب عملیات کربلای 8 ماشین لندرور گردان دست من بود. فرمانده گردان برای انجام کاری ما را فرستاد ستاد. من به همراه مسلم و محسن عباسلو سوار بر لندرور شدیم و راه افتادیم رفتیم به اردوگاه کوثر. بعد از انجام کارمان، گفتیم برویم در حمام کانکسی اردوگاه، دوش بگیریم. یکدفعه مسلم گفت: بچه ها غسل شهادت یادتون نره! با...
Read More

مثل قند…

    شوخ طبعی مسلم؛ ازجمله ویژگیهای زبانزدش بود. رفته بودیم مشهد. خیابان امام رضا را پیاده به طرف حرم می رفتیم و مسلم در راه، «یه توپ دارم قلقلیه» می‌خواند!... کمی بعد تر می‌گفت: «می گن یه دست صدا نداره» بعد بشکن می زد و می گفت: «آه، پس چرا این صدا داره؟...» با مسلم که بودیم، خنده از لبمان نمی‌افتاد...         همیشه پیش از عملیاتها با هم شوخی می کردیم. مثلا مسلم به من می گفت: «ایندفعه دیگه کارت تمومه. شهید می شی و ما می‌آییم یک چلو مرغ درست ...
Read More

آرزوهایی که جا ماند…

در مصاحبه ای که با شهید مسلم اسدی انجام شده بود، مصاحبه کننده می پرسد: بزرگترین آرزویتان چیست؟ شهید مسلم اسدی جواب می دهد: ما وقتی پا به اینجا گذاشتیم، با تمام آرزوهایمان خداحافظی کردیم... آری! شهدا پشت پا زدند به دنیا... آنها به حقیقتی رسیده بودند که توانسته بودند بگذرند از متعلقاتشان...       عبد خالص مسلم؛ عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت(ع) داشت. او از بنیانگذاران هیئت متوسلین به فاطمه زهرا (س) در گردان علی اکبر بود. این شیر صف‌شکن، بعد از نمازها، چونان ...
Read More