دستی که نیست و هنری که هست

جانبازیِ علیرضا نوروزی به روایتِ حمید قاسمی     روز ۱۴ اسفند ماه سال ۶۵ بود، حال و هوای بچّه ها خیلی خوب بود. شروع کردیم به جمع آوری پیکرهای شهدا که در مراحل قبلی عملیات (کربلای 5) در منطقه جا مانده بود. دشمن هم مرتب گلوله خمپاره می انداخت.  چند ماشین تویوتا برای بردن شهدا  به کنار دژ آمدند و ما شروع به بارگیری شهدا کردیم. از دور، برادر علیرضا نوروزی را دیدم که داشت به طرف ما می آمد. یکدفعه یک گلوله خمپاره 60 میلی متری کنارش خورد و منفجر شد. دستش قطع و به پوست آویزان شد....
Read More

آخرین نفر!

مصاحبه با «حمید قاسمی»؛ همرزم «شهید حمید لریجانی»     شهید لریجانی بسیار متواضع و خاکی و افتاده بود، در عین حال هم خوش‌مشرب و بگوبخند. رفتارش طوری بود که زود با او احساس صمیمیت می‌کردیم. همدیگر را به اسم کوچک صدا می‌زدیم.   حمید همچنین در بعد مسائل آموزشی بسیار جدی بود و با جدیت کار را دنبال می‌کرد. یادم هست یکبار زمانی که در اردوگاه دستغیب آموزش سلاح سنگین می‌دیدیم، حمید از شخصی که برای آموزش آمده بود، سوالی را پرسید و تا جوابش را کامل نگرفت، از موضوع نگذشت. ...
Read More