دیدی بالاخره تیربارچی شدم؟!…

خاطره حاج فرهاد طاهری از شهید ابوالفضل اسفندیاری     من و ابوالفضل اسفندیاری با اتفاقی ساده، دوستی عمیقی پیدا کرده بودیم... او هم مظلوم بود، هم نترس و شجاع. من تیربارچی بودم و او؛ کمک من. همیشه به شوخی میگفت: "خداکند شهید شوی تا من بشوم تیربارچی..." عاشق تیربار بود... ما روزگار کوتاه ولی خوبی را با هم گذراندیم... در مرحله دوم عملیات کربلای 5 که من مجروح شدم، ابوالفضل گفت: "دیدی بالاخره من تیربارچی شدم" او اول کلاش خودش را کنار گذاشت و تیربار را برداشت!... بعد مرا ...
Read More

ماجرای “تشابه اسمی” که به “رفاقت” انجامید…

خاطره آقای طاهری (توده روستا) درباره شهید ابوالفضل اسفندیاری   قبل از عملیات کربلای 4؛ یکروز ظهر، سر سفره نشسته بودیم و مشغول خوردن ناهار بودیم... به ابوالفضل سلیمی که پارچ آب، نزدیکش بود گفتم: ابوالفضل جان، یک لیوان آب بده. یکدفعه دیدم نوجوانی که همان روز تازه آمده بود به گردان، لیوان آبی را به سمت من آورد و گفت: بفرما! چند دقیقه بعد، به شهید علی اسفندیاری گفتم: اسفندیاری، نمکدان را بده. اما نمکدان را هم دوباره همان نوجوان تازه وارد به من داد و با لبخندی ملیح، دوباره گ...
Read More

شهید ابوالفضل اسفندیاری

  شناسه نام: ابوالفضل نام خانوادگی: اسفندیاری نام پدر: مشهدی اصغر تاریخ تولد: 1349 تاریخ شهادت: 5 بهمن 1365 محل شهادت: شلمچه - شلحه صالحیه عملیات: مرحله سوم کربلای 5 یگان: لشکر 10 سیدالشهدا - گردان علی اکبر     خاطرات https://www.ali-akbar.ir/14910/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%82%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%...
Read More