چگونه علی اکبری شدم

خاطره محمود روشن (نویسنده) درباره ورودش به گردان علی اکبر     در پایگاه بسیج محل، مسئول پذیرش بودم که با اصغر کریمی، که از جبهه برای مرخصی آمده و قرار بود پس از اتمام مرخصی به جبهه برگردد، آشنا شدم. اصغر بچۀ باصفایی بود. آن موقع 24 سال داشت. مجرد بود و اهل شمال؛ جایی نزدیک جمعه‌بازار فومن در استان گیلان. او دیپلم فنی داشت. قبلاً در تولیدی لباس کار می‌کرد و در خیاطی و اتوکاری مهارت داشت. به بسیج و جبهه علاقه‌مند شده و به بسیج آمده و ثبت‌نام کرده و بعد هم به جبهه رفته بود. م...
Read More

پیشمان بمان

  خاطره حاج حمید پارسا درباره  «شهید مسلم اسدی»     از مرخصی که برگشتم، با فشار حاج حسین دقیقی و شهید احمد آجرلو مواجه شدم. آنها می گفتند بروم به گردان علی اصغر ولی من دوست داشتم بروم به گردان علی اکبر... پیک لشکر 10 آمد و مرا برد پیش حاج حسین دقیقی. حاج حسین نامه تسویه حساب را داد دستم و گفت: «گردان علی اصغر با کمبود کادر مواجه است. باید بیایی! نه و نمیشه هم نداریم!»   ناراحت و آویزان، داشتم از پیش حاج حسین برمی گشتم که مسلم اسدی را دیدم. سلام و علیک کر...
Read More