از جنگ با «دشمن بعثی» تا جنگ با ویروس «کرونا»

  خاطره ارسالی برادر علی زرکوب     عملیات خیبر تازه تمام شده بود... به همراه شهید امرالله بابابزرگی توی چادر نشسته بودیم. یکوقت دست در جیبش کرد چیزی دربیاورد که عکس پاره شده ی یک کودکی یکی دو ساله هم بیرون افتاد!... پرسیدم: این عکس کیست؟!... گفت: فرزندم گفتم: چرا پاره است؟!... تعریف کرد: حین عملیات، وقتی دشمن منوّر زد، به زمین خزیدم. با خودم گفتم از فرصت استفاده کنم و با دیدن عکس فرزندم،کمی از دلتنگی ام کم کنم. اما... عکس؛ پایم را سست کرد! توان بلند شدن و حمله به دش...
Read More

گریه ی پیش از شهادت (به مناسبت سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها)

خاطره ای از حاج حمید پارسا درباره شهید امرالله بابابزرگی     رزمندگان آماده اعزام به عملیات بودند؛ عملیات والفجر 8. همه در حیاط بیمارستانی در خرمشهر ایستاده بودند و فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا؛ حاج علی فضلی، در حال سخنرانی بود که حمید پارسا برای انجام کاری به سمت ساختمان رفت. توی مسیر برگشت داشت با عجله می دوید که متوجه شد یکی از درختچه های حیاط بیمارستان، تکان می خورد! سرعتش را کم کرد. آرام رفت جلو دید یک نفر نشسته تکیه داده و دارد گریه می کند! امرالله بابابزرگی بود. امرا...
Read More

شهید امرالله بابابزرگی

  شناسه نام: امرالله نام خانوادگی: بابابزرگی نام پدر: عزیزمراد نام مادر: طلا ولادت: 1341 محل تولد: همدان – نهاوند شهادت: 21 بهمن 1364 رجعت: 14 سال پس از شهادت محل شهادت: جزیره ام الرصاص عملیات: والفجر 8 یگان: لشکر 10 سیدالشهدا - گردان علی اکبر مزار: شهریار – گلزار امامزاده اسماعیل برادر ایشان؛ روح الله بابابزرگی نیز در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده است.     زندگینامه امرالله بابا بزرگی در فروردين 1341، ...
Read More