بسیجی می‌مانم…

خاطره محمود روشن درباره شهید جلال شاکری     جبهه که بودم، در گردان علی اکبر، دوستی داشتم به نام جلال شاکری. یک روز جلال به من گفت: "می خوام برم پاسدار وظیفه بشم، اینطوری مدتی که جبهه هستم، سربازی هم برام حساب می‌شه" او به کارگزینی رفت، فرم های مخصوص را پر کرد و پاسدار وظیفه شد.   چند روز که گذشت، جلال دوباره به من گفت: "برادر روشن، پشیمون شدم! می خوام دوباره برم بسیجی بشم." پرسیدم: :چرا؟!... مگه چی شده که پشیمون شدی؟!..." گفت: "می خوام وقتی شهید شد...
Read More

بسیجیِ ویژه!!!

خاطره ای درباره شوخ‌طبعیِ شهدای گردان علی اکبر به روایتِ محمود روشن (نویسنده)   حسین ظهوریان یکی از شهدای باصفای گردان علی اکبر بود. شوخی های حسین زبانزد بود. او دائم سربه‌سرِ بچه‌ها می‌گذاشت و فضای شادی را در چادر ایجاد می‌کرد. حسین به همراه ابوالفضل رفیعی آن‌قدر شوخی می‌کردند که از خنده روده‌بر می‌شدیم...   یکروز رفیعی پاکت سیگار اُشنو ویژه را گیر آورده بود و آن را با سلیقه برش داده بود و قسمتی که کلمۀ ویژه روی آن نوشته شده بود را داخل لباسش نزدیک سینۀ خود چسبانده بو...
Read More

پدر شهید جلال شاکری، به دیدار پسرش شتافت

    انا لله و انا الیه راجعون   با نهایت تأسف و تأثر بدینوسیله به اطلاع می رساند که پیرغلام اهل بیت عصمت و طهارت؛ مرحوم مغفور حاج میرزا رضا شاکری به دیدار پسر شهیدش رفت.   با توجه به شرایط کنونی (ویروس کرونا) مجلسی برای آن مرحوم برگذار نمی شود. ضمن دعا برای آرامش روح آن مرحوم، هدیه می کنیم به روح پاک ابوالشهید رضا شاکری و فرزند شهیدش جلال شاکری فاتحه مع الصلوات   https://www.ali-akbar.ir/%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d...
Read More

شهید جلال شاکری

شناسه نام: جلال نام خانوادگی: شاکری حسین آباد معروف به جلال شاکری نام پدر: رضا ولادت: 12 بهمن 1347 محل تولد: تهران سن: 18 سال شهادت: 21 دیماه 1365 محل شهادت: شلمچه عملیات: کربلای 5 مزار: تهران – بهشت زهرا – قطعه 29 – ردیف 63 – شماره 6     نامه ی شهید "بسمه تعالی" خدایا! من بدم اما تو خوبی! یقین دارم که ستار العیوبی! خدایا! با دوستانت، دوست شدم برای رضای تو! و امیدوارم که با تو نیز دوست شوم! پس ای مولا! به بهترین د...
Read More