هم‌نامِ فرمانده

  خاطره برادر کاظم بصیر     یکبار که با بچه های دسته، گرم صحبت بودیم، حمید جهانبخش از بزرگترین آرزویش گفت... گفت: بزرگترین آرزوم رفتن به سفر حج هست... حتی برای یک لحظه! دلیلش را پرسیدیم، گفت: اگه من برم مکه، بگید خب ما همه با هم گفتیم: خب... بعد ادامه داد: خب که چی؟... معلومه دیگه، می شم "حاجی". اونوقت شماها من رو "حاج حمید" صدا می زنید. بعد من پُز میدم، چون میشم همنام فرمانده شجاع گردان؛ "حاج حمید تقی زاده"...   وقتی فهمیدیم سر کارمان گذاشته، هم...
Read More

شهدای هنرمند!

خاطره برادر کاظم بصیر     حمید و مهدی؛ هر دو تازه وارد بودند. از قرار معلوم، هر دو از یک پایگاه اعزام شده بودند و حالا به خواست خدا آمده بودند به گردان و گروهان و دسته ی ما. از همان ابتدا صمیمیت خاصی میان‌مان شکل گرفت و من شیفته‌ی "حمید جهانبخش" و "مهدی سرپاس" شدم... حمید سرگرم خواندن روزنامه کیهان بود و هر از چندی با ما همکلام میشد... او بسیار جذاب و دلنشین بود. مهدی هم ما را شیفته ی ادب و اخلاقش کرده بود.   روی لباس هر دوی آنها، نام و نام خانوادگی شان به خ...
Read More

شهید حمید جهانبخش

  شناسه نام: حمید نام خانوادگی: جهانبخش نام پدر: عبدالله نام مادر: بتول ولادت: 20 اسفند 1345 محل تولد: اهواز  /  کرج تحصیلات: دانشجوی سال سوم مکانیک سن: 22 سال شهادت: 28 اردیبهشت 1367 – ساعت 11 صبح محل شهادت: ارتفاعات شیخ محمد  - ماووت عملیات: بیت المقدس مزار: کرج – امامزاده محمد     وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهدا و الصدیقین سلام و درود بیکران خداوند بر منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج) و رهبر ...
Read More