شهادت پسر و حال مادر…

خاطره مادر شهید قربان (سعید) بورقی:   اولين پنجشنبه سال 1365 بود... به «امامزاده محمد» رفتم. وارد قطعه شهدا شدم كه فاتحه اي قرائت كنم، مادري را بر سر مزار فرزندش ديدم. درآن لحظه حال عجیبی به من دست داد. گويا كسي به من گفت: به زودی اينجا مزار فرزندخواهد بود!... آن زمان سه تا پسرهایم در جبهه بودند. احساس کردم مدت کوتاهی نمی گذرد نوبت من مي شود كه بر سر مزار فرزند خود بنشينم... همان دم، خدا را شكر كردم و گفتم: خدايا! راضی ام به رضايت و بعد به دو دوستی كه همراهم بودند گفتم: همین ر...
Read More

عاشق

    سنی نداشت که شور رفتن به جبهه به دلش افتاده بود. اما هر بار که می رفت برای ثبت نام، به درِ بسته می خورد. مسئولین هر بار با اعزام او مخالفت می کردند.   دست آخر، دست مادرش را گرفت و با همبه بسیج ناحیه رفتند. مادر، کار خودش را کرد! مسئول بسیج به مادر سعید گفت: مادر! پسرتان 15 سال بیشتر ندارد. ضمن اینکه دو پسر دیگرتان هم در جبهه هستند. برای همین است که ما می خواهیم مانعش شویم. مادر گفت: کسی که عاشق شد، ديگر نمي شود جلوي او را گرفت.   مسئولان وقتی...
Read More

شهید قربان (سعید) بورقی

شناسه نام: قربان علی نام مستعار: سعید نام خانوادگی: بورقی نام پدر: مرتضی نام مادر: فاطمه تاریخ تولد: 1349 محل تولد: کرج تاریخ شهادت: 6 اردیبهشت 1365 پدافندی فاو محل شهادت: فاو یگان: لشکر 10 سیدالشهدا - گردان علی اکبر مزار: کرج، گلزار شهدای بی بی سکینه     وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحیم پس از حمد و ستایش خداوند تبارک و تعالی و درود بیکران بر خاتم انبیاء(ص) و سلام بر امامان معصوم(ع) و سلام بر امام مهدی(عج) منجی عالم بشری...
Read More