پیشمان بمان

  خاطره حاج حمید پارسا درباره  «شهید مسلم اسدی»     از مرخصی که برگشتم، با فشار حاج حسین دقیقی و شهید احمد آجرلو مواجه شدم. آنها می گفتند بروم به گردان علی اصغر ولی من دوست داشتم بروم به گردان علی اکبر... پیک لشکر 10 آمد و مرا برد پیش حاج حسین دقیقی. حاج حسین نامه تسویه حساب را داد دستم و گفت: «گردان علی اصغر با کمبود کادر مواجه است. باید بیایی! نه و نمیشه هم نداریم!»   ناراحت و آویزان، داشتم از پیش حاج حسین برمی گشتم که مسلم اسدی را دیدم. سلام و علیک کر...
Read More