شجاعت شهید محسن ایوبی

  عملیات والفجر 8 در حال انجام بود. تعدادی از گردان های لشکر 10 سیدالشهدا به فاو رفته بودند و تعدادی هم به جزیره ام الرصاص. گردان علی اکبر از اروندرود رد شده و مشغول عملیاتی سنگین در ام الرصاص بود. بچه های گروهان جهاد، در قسمتی از کانال، در حال پاکسازی بودند که یکدفعه دود و آتش بلند شد. آنها از حرکت ایستادند. فرمانده شان، حمید پارسا، آمد حرکت کند برود ببیند چه شده که محسن ایوبی رفت جلوی او را گرفت. پارسا در حالی که سعی می کرد محسن را کنار بزند، گفت: چیه؟ -         کجا می خوای بری؟ ...
Read More

ماجرای پدر شدنِ فرمانده گروهان

  اوایل زمستان سال 1364 بود... رزمندگان گردان علی اکبر که مهیّای عملیات والفجر 8 بودند، بعد از مدتها آموزش سخت، به مرخصی رفته بودند.   ساعت 11 صبح آخرین روز مرخصی بود که اولین فرزند حمید پارسا (فرمانده گروهان جهاد) به دنیا آمد. ساعت 16 همان روز، گردان قرار حرکت داشت به سمت جنوب. پارسا دخترش را در بیمارستان دید، با همسرش خداحافظی کرد، ساکش را برداشت و به سمت راه آهن راه افتاد. شهید محسن ایوبی همرزم و هم محل پدر همسر پارسا بود، رفته بود دنبال او که با هم بروند ایستگاه ...
Read More

ماجرای پدر شدنِ فرمانده گروهان

اوایل زمستان سال 1364 بود... رزمندگان گردان علی اکبر که مهیّای عملیات والفجر 8 بودند، بعد از مدتها آموزش سخت، به مرخصی رفته بودند.   ساعت 11 صبح آخرین روز مرخصی بود که اولین فرزند حمید پارسا (فرمانده گروهان جهاد) به دنیا آمد. ساعت 16 همان روز، گردان قرار حرکت داشت به سمت جنوب. پارسا دخترش را در بیمارستان دید، با همسرش خداحافظی کرد، ساکش را برداشت و به سمت راه آهن راه افتاد. شهید محسن ایوبی همرزم و هم محل پدر همسر پارسا بود، رفته بود دنبال او که با هم بروند ایستگاه راه آهن و قضیۀ بچ...
Read More

میان ماندن و رفتن

خاطره حاج حمید پارسا درباره شهید محسن ایوبی   شهید محسن ایوبی؛ آر.پی.جی.زنِ یکی از دسته های ما در گروهان جهاد بود. در یکی از روزهای پیش از عملیات والفجر 8 که سخت مشغول آموزش بودیم، محسن آمد گفت: "برادر پارسا! من می خوام از گروهان برم." پرسیدم: "برای چی؟ کجا می خوای بری؟" گفت: "می خوام برم مخابرات." عصبانی شدم. گفتم" "نه. دل به خواه که نیست. گروهان، سازماندهی شده، آموزش های عمومی شروع شده." دو سه روز بعد دیدم محسن نیست. پی جویی کردم فهمیدم رفته مخابرات. با عصبانیت بلند ش...
Read More

راه‌نمایی در خواب

  خاطره محمود روشن ماسوله (نویسنده کتاب اعزامی از شهر ری) درباره شهید جواد رهبر دهقان و شهید محسن ایوبی     چند ماه بعد از شهادت شهید جواد رهبر دهقان، محسن ایوبی حرف‌های مهمی به من زد که هرگز فراموش نمی‌کنم. محسن گفت: «بعد از عملیات کربلای پنج، خواب شهید جواد رهبر دهقان رو دیدم.[۱] از دیدنش خیلی خوشحال شدم. ازش پرسیدم چرا همۀ بچه‌ها تو عملیات شهید شدن ولی من شهید نشدم. جواد به من گفت که تو توی لیست شهدا بودی، ولی به خاطر کاری که کردی از لیست خط خوردی. من هرچی به جواد الت...
Read More