کشیده‌ای که رئیس بیمارستان، توی صورت رزمنده خواباند!

خاطره سید حسین اخلاقی   یکبار تشییع یکی از شهدای محل بود. من آن زمان مجروح و در بیمارستان بستری بودم. دلم گرفته بود از اینکه نمی توانم در مراسم حضور داشته باشم. شهید مسلم اسدی و چند نفر دیگر از بچه ها آمدند بیمارستان و به زور اجازه چند ساعت مرخصی مرا گرفتند، فقط به اندازه ای که بتوانم در تشییع شرکت کنم. با خوشحالی، عصا به دست، از بیمارستان به بهشت زهرا رفتم.   روز بعد از تشییع، با همان وضعیت، به منطقه رفتم! و دوباره یک تیر به پایم و ترکشی هم به سرم اصابت کرد. از ...
Read More

گزارش یادواره مجازی شهید مسلم اسدی

  گزارش یادواره مجازی شهید مسلم اسدی فروردین 1399     به دنبال برگزاری یادواره های مجازی در سایت گردان حضرت علی اکبر صورت گرفت، در فروردین‌ماه 1399 هشتمین یادواره ی مجازی نیز برگزار شد. یادواره ی مجازی هشتم برای شهیدان محمدرضا و مسلم اسدی رازی، در سالروز عملیات کربلای 8 و شهادت ایشان برگزار شد.     جهت برگزاری این یادواره:   در گام اول؛ صفحه ی اختصاصی شهیدان بزرگوار؛ مسلم و محمدرضا، در سایت گردان، با استفاده از جستجو در آرشیو و ه...
Read More

در رثای شهدای عملیات کربلای ۸

حسین اخلاقی: سروده برادر «حسین اخلاقی» در رثای شهدای عملیات کربلای 8 بویژه شهید مسلم اسدی:   عشق یعنی سرمشق بی انتها عشق یعنی عاشق بی مدعا عشق یعنی عاشق پر سینه چاک عشق یعنی تیر و ترکش از هرکجا عشق یعنی عشق بازی در خون و خاک عشق یعنی بی بال دیر بر روی خاک عشق یعنی جون دادن در روی خاک عشق یعنی بی نام و نشان بر زیر خاک عشق یعنی استخوان بی پلاک عشق یعنی قمقمه ی آب بر زیر خاک عشق یعنی 5 نور خدا در زیر خاک عشق یعنی نام علی و فاطمه در عرش خدا عشق ی...
Read More

زندگی با مسلم

خاطراتی از جانباز مجید رضاییان درباره «شهید مسلم اسدی»   از زیارت تا رفاقت کل گردان، عازم مرخصی بود. ما در ایستگاه راه آهن اندیمشک نشسته بودیم و منتظر قطار بودیم که یکدفعه برادرم، پسرعمه‌ام و دو نفر دیگر از اقوامم که از تیپ 110 خاتم بودند آمدند و گفتند ما هم می خواهیم بیاییم تهران. مسلم وقتی فهمید این 4 نفر از بستگان من هستند، خیلی تحویلشان گرفت، بعد هم دعوتشان کرد به کوپه مان. قطار راه افتاد... به قم که رسیدیم، مسلم گفت: من اینجا پیاده می شوم. می خواهم بروم زیارت... ...
Read More