میل ندارم!…

خاطره اکبر اسماعیلی درباره شهید مهدی عین الهی     همیشه آخرین نفر، سر سفره می آمد و اولین نفر هم بلند می شد. «مهدی» خوب می دانست غذا کم است و جیره بندی شده. می دانست که جنگیدن انرژی زیادی از بچه ها می گیرد و اغلب با این غذای کم، سیر نمی شوند، به همین خاطر، عمداً کم غذا می خورد.     امثال مهدی کم نبودند؛ کسانی که گرسنگی را تحمل می کردند تا دوستانشان چند لقمه ای بیشتر بخورند. کسانی که وانمود می کردند که میل ندارند و سهمیه شان را می دادند نفر ...
Read More

گوشه نشین!

   خاطره‌ی  ابوالفضل کاهه درباره  شهید مهدی عین‌اللهی   شهید مهدی عین اللهی بسیار بزرگوار بود، آنقدر که اگر غریبه ای وارد جمع مخابرات گردان می شد، نمی توانست حدس بزند که مسئول مخابرات کیست! او همیشه در گوشه ی جمع می نشست که زیاد به چشم نیاید... سجده های بعد از نمازش طولانی بود و همراه با هق هق گریه. هر چه به او می گفتیم، چیزی نمی گفت. حتی گاهی به او تیکه می انداختیم، اما او فقط می خندید و چیزی نمی گفت.     هدیه به روح مطهر شهید مهدی عین اللهی صـــ...
Read More