یوسف‌صورت و یوسف‌سیرت

خاطره رضا تقی زاده درباره شهید محمد همت     در مخابرات گردان علی اکبر؛ فردی بود به نام "محمد همت". او حقیقتا یوسف صورت و یوسف سیرت بود... یک شب با بچه ها دورهم بودیم. من انتهای چادر، کنار محمد نشسته بودم که دیدم برس جیبی اش را درآورد و شروع کرد به شانه زدن محاسنش! پرسیدم: چه می کنی؟!... جواب داد: مستحب است هر شب قبل از خواب، چندین بار ریش ها، رو به بالا و پایین شانه شود. همه می دانستند محمد بسیار مقید به رعایت مستحبات و مکروهات است. او بسیار جذاب و دوست داشتنی بود. ...
Read More

برادر! شما یک ساعت مچی Casio به من بدهکاری!!!

خاطره جواد چپردار  (طنز)   زمانی که گردان علی اکبر برای آموزش به جنگل نور در شمال کشور رفته بود، قرار شد مسابقات کشتی هم برگزار شود و من داور باشم. اتفاقا در همان مسابقات، خود من هم در وزنی که بودم، اول شدم و یک ساعت مچی کاسیو Casio از فرمانده گردان (حاج حمید تقی زاده) جایزه گرفتم.   مدتی بعد... در عملیات بیت المقدس 2، منطقه ماووت، من پیک گروهان نصر به فرماندهی "مصطفی بابایی" بودم. پیش از شروع عملیات، آقا مصطفی ساعت مرا امانت گرفت و به دستش بست تا بتواند بوسیله آن...
Read More

راهی برای مقابله با کرونا!

پیام دکتر جواد چپردار ؛  رزمنده گردان علی اکبر(ع)   هم اکنون به فضل الهی در موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی، در معیت همکاران هیئت علمی با جدیت در سه گروه جداگانه در مسیر تحقیقات تولید واکسن کرونا برای کشور هستیم و امروز که برای شما می نویسم به موازات برخی از مراکز علمی داخل کشور از تست مراحل حیوانی و تزریق به میمون آزمایشگاهی، با موفقیت عبور کرده ایم ...   ولیکن... تکمیل فرایند نهایی مراحل تزریق به انسان، بسیار زمان بر و پیچیده، و شاید بعید خواهد بود!!! پس از تکم...
Read More

بسیجیِ ویژه!!!

خاطره ای درباره شوخ‌طبعیِ شهدای گردان علی اکبر به روایتِ محمود روشن (نویسنده)   حسین ظهوریان یکی از شهدای باصفای گردان علی اکبر بود. شوخی های حسین زبانزد بود. او دائم سربه‌سرِ بچه‌ها می‌گذاشت و فضای شادی را در چادر ایجاد می‌کرد. حسین به همراه ابوالفضل رفیعی آن‌قدر شوخی می‌کردند که از خنده روده‌بر می‌شدیم...   یکروز رفیعی پاکت سیگار اُشنو ویژه را گیر آورده بود و آن را با سلیقه برش داده بود و قسمتی که کلمۀ ویژه روی آن نوشته شده بود را داخل لباسش نزدیک سینۀ خود چسبانده بو...
Read More

ماجرای پدر شدنِ فرمانده گروهان

اوایل زمستان سال 1364 بود... رزمندگان گردان علی اکبر که مهیّای عملیات والفجر 8 بودند، بعد از مدتها آموزش سخت، به مرخصی رفته بودند.   ساعت 11 صبح آخرین روز مرخصی بود که اولین فرزند حمید پارسا (فرمانده گروهان جهاد) به دنیا آمد. ساعت 16 همان روز، گردان قرار حرکت داشت به سمت جنوب. پارسا دخترش را در بیمارستان دید، با همسرش خداحافظی کرد، ساکش را برداشت و به سمت راه آهن راه افتاد. شهید محسن ایوبی همرزم و هم محل پدر همسر پارسا بود، رفته بود دنبال او که با هم بروند ایستگاه راه آهن و قضیۀ بچ...
Read More