با ما برادر می شوی؟…

خاطره کاظم بصیر   یکروز که در منطقه "رأس البیشه فاو" (پدافندی کارخانه نمک) بودیم، سید رسول حسینی منش و سید قاسم حیدری و میثم کمال زاده  کنار هم روی خاکریز نشسته بودند  که مرا که در حال عبور بودم صدا زدند. به سویشان رفتم و سلام و علیک کردیم. سید رسول بی‌مقدمه گفت: «کاظم! ما داریم بین خودمون صیغه برادری می خونیم. دوست داری تو هم با ما برادر شی؟...»   قبلا راجع به این موضوع، مطالبی به گوشم خورده بود... شنیده بودم که بین رزمندگان مرسوم است. مثلا شنیده بودم که بعضی وق...
Read More