کارگاه عملی «آموزش اخلاق»

ام انوشه سال 1364 گروهان ایثار.jpg
شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ علی اصغر کوثری     مهرماه سال ۱۳۶۴ گردان حضرت علی اکبر(ع) ابتداء در روبرو پادگان دو کوهه اردوگاه زد. بعدها بعد از شهادت شهید جواد رهبر دهقان به موقعیت شهید جواد رهبر دهقان نامگذاری شد. مدتی در این موقعیت که اردو زده شده بود، نیروها مشغول بدن‌سازی و آموزش های نظامی و شکل گیری نهائی سازمان رزم بودند، البته کمی هم دچار رکود یکنواختی بودیم. در این مقاطع زمانی معمولا جبهه دچار کمبود از لحاظ مایحتاج ضروری می شد. در بین ملزومات از همه مهمتر موا...
Read More

حاضرم به خاطرتان تکه تکه شوم

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ علی اصغر کوثری   پاییز 1364 در اردوگاه دز (پشت پایگاه وحدتی دزفول)، گردان مشغول آموزش‌های آبی-خاکی شد. روز اول، سردار عباس رنجی، با آن قد بلندش سر ستون گردان قرار گرفت، نفر دوم آقا جواد بود و نفر سوم هم من که سر ستون گروهان ایثار بودم و پرچم بلند گروهان را در دست داشتم. عباس رنجی با آن قد بلندش تا کمر در آب بود، من تا گردن در آب بودم، و آقا جواد که قدش کوتاه بود، ناچار بود شنا کند! من خیلی متوجه عمق مسیر نبودم. تا اینکه یکباره زیر پایم خالی ش...
Read More

فرمانده شایسته

  میدان‌دار مسلم؛ در عملیات والفجر ۸ مسئولیتی نداشت و فقط آر.پی.جی زن بود؛ اما در جمع کردن گروه و اداره حرکت‌های جمعی در گردان، میدان‌دار بود؛ مثلا در اردوکشی، راه اندازی حسینیه، برگزاری مراسم و سینه زنی... روال عادی اداره کردن به این صورت بود که مثلا 50 نفر را به آدم تحویل می دادند و آدم اداره می کرد؛ ولی مسلم 50 نفر را دور خودش جمع می کرد. طوری نبود که به مسلم بگویند 10 نفر نیروی جدید اعزام شده اند، برو اداره‌شان کن.‌ او خودش با رفاقت، خنده، شوخی، فوتبال، بازی های دیگر و......
Read More

علی‌اکبری بمانیم

علی‌اکبری بمانیم مسلم همیشه می گفت: بچه ها ادعا نکنید. به خودمون غره نشیم. خدا باید دستمونو بگیره. این جمله حضرت علی اکبره: «وقتی که شیپور جنگ نواخته می شه، مرد از نامرد شناخته میشه.» دعا کنید اونجا کم نیاریم و علی اکبری بمونیم. این جمله را شهید چمران هم می گفت.     از گردان علی اکبر نمی‌روم! بعد از عملیات کربلای 5 پیچیده بود که سردار فضلی، فرماندهی گردان شهادت را به مسلم پیشنهاد داده است. گفتیم: مسلم، واقعا می خوای بری؟ مسلم خیالمان را راحت کرد و گفت: «نه من...
Read More

ناجی شلمچه

خاطراتی درباره شهید مسلم اسدی در عملیات کربلای 5 به روایت  «علی اصغر کوثری»     مسلم تنها نماند... در مرحله اول عملیات کربلای 5؛ مسلم اسدی؛ حسین جامد و من را سر ستون دسته قرار داد. در سکوت، پشت یک دژ حرکت کردیم. 400 متر بیشتر نرفته بودیم که آتش ایذایی دشمن شروع شد؛ یعنی هر 10 دقیقه شروع می کرد به شلیکهایی بی هدف که اگر تحرکی وجود دارد، متوقف شود. همان ابتدای شلیک های نواری دشمن، تیری به سمت راست سینه حسین جامد خورد. من و مهدی بختیاری فهمیدیم. به او گفتی...
Read More