مرحله دوم عملیات کربلای ۵ ؛ به روایتِ برادر علی دانائی – قسمت ۳

ادامه خاطره شب بیست سوم دی‌ماه ١٣۶۵ مرحله دوم عملیات کربلای پنج راوی : حاج علی دانائی قسمت سوم   به آنجا رسیدیم که حدود ساعت چهار بعد از ظهر رزمنده نوجوان هفده ساله ای به بالای جیپی که در آن مجروح و بیهوش افتاده بودم آمد و صدایم کرد و در نهایت بعد از بیرون آمدن، جیپ کاملا سوخت و تا نزدیک اذان مغرب آن نوجوان  پیشم ماند و قول داد وقتی به نیروهای خودی رسید نشانی ام را  بدهد تا در کنار جیپ سوخته بیایند دنبالم و بعد از آن بخاطر مجروح بودند خودش از من خدا حافظی کرد و رفت. من هم در هم...
Read More

مرحله دوم عملیات کربلای ۵ ؛ به روایتِ برادر علی دانائی – قسمت ۲

ادامه خاطره شب بیست سوم دی‌ماه ١٣۶۵ مرحله دوم عملیات کربلای پنج راوی : حاج علی دانائی قسمت دوم به آنجا رسیدیم که حسین ظهوریان آمد پیشم و بیسیم تلفن کن را داد و گفت: مواظب بچه باش تا من بروم سراغ تیربار دشمن. دو سه متری که دور شد، من مجروح شدم و بیهوش روی زمین افتادم...   در یک حالت خواب و رویا بودم؛ اتفاقاتی که افتاده بود در ذهنم می گذشت! آیا من شهید شدم؟ آیا این اتفاقات را خواب دیدم؟ و.... نمی دانم چقدر گذشت! نیم ساعت، یک ساعت یا.... یکباره درد شدیدی در بدنم احساس کرد...
Read More

مرحله دوم عملیات کربلای ۵ ؛ به روایتِ برادر علی دانائی – قسمت ۱

خاطره شب بیست سوم دی‌ماه ١٣۶۵ مرحله دوم عملیات کربلای پنج راوی : حاج علی دانائی قسمت اول   برای مرحله دوم عملیات کربلای پنج، به شلمچه؛ پشت دژ سمت غربی کانال پرورش ماهی رفتیم. وقتی از عرض یک کیلومتری کانال پرورش ماهی عبور کردیم، به سه راه شهادت رسیدیم. زمین آنقدر گلوله خورده بود که خاک آن مثل خاکستر شده بود. همین‌که از تویوتا  وانت ها پیاده شدیم دیدیم اطرافمان چندین ماشین سوخته است. از همان لحظه اول، تیربارهای دوشکا و تانک ها روی جاده سه راه شهادت قفل کرده بودند و گلوله هایشان م...
Read More