در رثای شهدای عملیات کربلای ۸

حسین اخلاقی: سروده برادر «حسین اخلاقی» در رثای شهدای عملیات کربلای 8 بویژه شهید مسلم اسدی:   عشق یعنی سرمشق بی انتها عشق یعنی عاشق بی مدعا عشق یعنی عاشق پر سینه چاک عشق یعنی تیر و ترکش از هرکجا عشق یعنی عشق بازی در خون و خاک عشق یعنی بی بال دیر بر روی خاک عشق یعنی جون دادن در روی خاک عشق یعنی بی نام و نشان بر زیر خاک عشق یعنی استخوان بی پلاک عشق یعنی قمقمه ی آب بر زیر خاک عشق یعنی 5 نور خدا در زیر خاک عشق یعنی نام علی و فاطمه در عرش خدا عشق ی...
Read More

کلاهخودهای مارکدار!

به روایتِ  دکتر علی اصغر کوثری     مسلم؛ در عملیات کربلای 8، جانشین گردان بود... امید گردان بود...   او ارادت خاصی به حضرت زهرا(س) داشت... به دنبال همین عشق، در عملیات کربلای 8 تمام کلاهخودهای بچه ها جمله «یازهرا» داشت. و حقیقتا حضرت زهرا بود که دستمان را گرفت.         من مسلمم حین عملیات کربلای 8؛ یکجا دیدم کسی پشت بیسیم دارد فارسی حرف می زند و کد میدهد! اما رضا نبود. گفتم: مسلم این کیه؟ مسلم فهمید که...
Read More

پیشمان بمان

  خاطره حاج حمید پارسا درباره  «شهید مسلم اسدی»     از مرخصی که برگشتم، با فشار حاج حسین دقیقی و شهید احمد آجرلو مواجه شدم. آنها می گفتند بروم به گردان علی اصغر ولی من دوست داشتم بروم به گردان علی اکبر... پیک لشکر 10 آمد و مرا برد پیش حاج حسین دقیقی. حاج حسین نامه تسویه حساب را داد دستم و گفت: «گردان علی اصغر با کمبود کادر مواجه است. باید بیایی! نه و نمیشه هم نداریم!»   ناراحت و آویزان، داشتم از پیش حاج حسین برمی گشتم که مسلم اسدی را دیدم. سلام و علیک کر...
Read More

چشم های منتظر

  خاطره مجید رضاییان   هفدهم فروردین 1366 بود؛ یک روز قبل از عملیات کربلای 8؛ رفته بودیم توی دژ و در سنگرهای حفره روباهی بودیم؛ سنگر بتونی کوچکی که دو نفر به سختی می توانستند داخل آن بنشینند. بچه های دسته 2 داشتند آن را تمیز می کردند بروند داخلش که به مشتی استخوان رسیدند! استخوانها مربوط به دو شهید از عملیات قبل بود.   آنها را به عقب منتقل کردند و به این ترتیب، دو خانواده از چشم انتظاری درآمدند...      
Read More

تغییر نام معابر!!!

خاطره مجید رضاییان   کار توجیه بچه ها برای عملیات کربلای 8 که تمام شد، راه افتادیم و رفتیم منطقه را از نزدیک دیدیم؛ جایی در محل تقاطع جاده جاسم. ما به گونه ای توی دیدگاه ایستاده بودیم که «دژ شهید» را می دیدیم. این همان دژی بود که در مرحله تکمیلی عملیات قبل (کربلای 5) آن را به نام «دژ 1000» می شناختیم.   اول نمی دانستیم که چرا یکباره نام دژ را تغییر دادند، اما وقتی از دیدگاه، داخل آن را دیدیم، علت را فهمیدیم. سراسر دژ، پر شده بود از پیکرهای شهدا... شهیدانی با ب...
Read More