شوخ و شیرین

لحظاتی لطیف از خاطرات شهید جواد رهبر دهقان     قاسم یکه فلاح: آقا جواد تعریف می کرد: «من یه دوستی دارم که وقتی میخواد به من بگه من کوچک شما هستم، میگه من به شما کوچکم.» بعد آقا جواد می خندید و می گفت: «انگار اون لباسه، منم میخوام بپوشمش که میگه من به شما کوچکم...» البته من آن دوست ایشان را نمی شناختم و غیبت نمی شد. اتفاقا آقا جواد اهمیت فوق العاده ای به دوری از غیبت می داد.     سید علاءالدین میربزرگی: آقا جواد میگفت: «ما این عید برنج میخوری...
Read More

نشست رزمندگان مخابرات گردان علی اکبر

  تعدادی از برادران و همرزمان واحد مخابرات گردان علی اکبر، عصر روز پنچشنبه 12 تیرماه 1399 در ورامین، منزل دکتر حسن شاکری دور هم جمع شدند، دیداری تازه کردند و در فضایی صمیمی، به بیان خاطرات خود پرداختند. در پایان، جانباز علیرضا نوروزی قلم به دست شد و با هنر خود، دوستان را به فیض رسانید...   حاضران در این نشست عبارت بودند از: اکبر اسماعیلی قاسم یکه فلاح مصطفی صدرالدینی محمد حیدرپور ناصر دوستی حسن شاکری علیرضا نوروزی مرتضی سنبلی سید حسن قاسمی ...
Read More

فرمانده شایسته

  میدان‌دار مسلم؛ در عملیات والفجر ۸ مسئولیتی نداشت و فقط آر.پی.جی زن بود؛ اما در جمع کردن گروه و اداره حرکت‌های جمعی در گردان، میدان‌دار بود؛ مثلا در اردوکشی، راه اندازی حسینیه، برگزاری مراسم و سینه زنی... روال عادی اداره کردن به این صورت بود که مثلا 50 نفر را به آدم تحویل می دادند و آدم اداره می کرد؛ ولی مسلم 50 نفر را دور خودش جمع می کرد. طوری نبود که به مسلم بگویند 10 نفر نیروی جدید اعزام شده اند، برو اداره‌شان کن.‌ او خودش با رفاقت، خنده، شوخی، فوتبال، بازی های دیگر و......
Read More