برگ زرین

خاطره برادر مصطفی صدرالدین از روزی که بیسیمچی فرمانده گردان شد بهمن 1365 بود که دوباره به جبهه اعزام شدم. تقریبا یکماه در اردوگاه کوثر بودیم و من در گروهان فجر بودم. در آن مدت با برادران: اکبر اسماعیلی، مجید رضائیان و یکه فلاح، دوست و آشنا شدم. تقریبا قبل از عملیات تکمیلی کربلای ۵ بود که به کمک این دوستان منتقل شدم به گروهان مخابرات و به عنوان بیسیم‌چی دسته ویژه منصوب شدم.                        در مرحله تکمیلی عملیات کربلای ۵ (حدود دهم یا یازدهم اسفند 65) ما را به شلمچه بردند. شب...
Read More

مصاحبه با برادر مصطفی صدرالدینی

  * این مصاحبه به همت جانباز علیرضا نوروزی به صورت مجازی انجام شده است. به نام خداوند بخشنده و مهربان  با عرض سلام و احترام و ادب خدمت دوستان و همسنگران عزیز؛ به استحضار برادرانم میرسانم بنده کوچک همه شما؛ مصطفی صدرالدین هستم.   ۱- تقریبا سال ۶۲ بود که مدرک سوم راهنمایی (یا همان سیکل) را گرفتم و رفتم حوزه علمیه که آخوند شوم، ولی نشدم! حدود ۳ سال طلبه حوزه علمیه بودم؛ که با رفتن به جبهه و عقب ماندن از درس، نتوانستم روحانی شوم و این توفیق از بنده صلب شد.   ۲- بر...
Read More