مردی که ناراحتی‌اش را ندیدیم…

جانباز شهید؛ عدنان اوغر به روایتِ مهدی زمانیان   هرگز خنده های ملیحانۀ عدنان را فراموش نمی کنم... مردی از خطۀ کاظمین که اخلاق و رفتار و دلاوری اش، زبانزد بود. با همه‌کس، بزرگمنشانه رفتار می کرد.   هرگز ناراحتی و غضب عدنان را ندیدیم، مگر در مقابل دشمن. او با وجود تحمل سختی دوری از خانواده و بیماری و...  همیشه روحیه اش را حفظ می کرد و لبخند به لب داشت... ان شاءلله که امام موسی کاظم(ع) و امام جواد(ع) دست او را بگیرند و او هم دست ما را بگیرد... یادش همیشه برای...
Read More

فرمانده‌ی فرمان‌پذیر!

    شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ مهدی زمانیان   یالِ کرج به قول کرجی‌ها، آقا جواد یالِ کرج بود (یعنی فرزند کرج بود). او در سپاه کرج مشغول خدمت بود و با وجود جثه‌ی کوچکش، بدن قوی و پراستقامتی داشت، و روحی که از جسمش هم قوی‌تر بود. بسیار شوخ طبع بود و تمام گفتمان‌هایش‌آمیزه‌ای از شوخی و جدی بود. با گشاده‌رویی و شوخ طبعی‌‌ منحصربفردی که داشت، هر کسی را به وجد می‌آورد و روحیه زندگی همراه با استقامت را به دیگران تزریق می‌کرد.   جواد رهبر دهقان از نخست...
Read More

فکر بکر

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ مهدی زمانیان   در پدافندی فاو، چند روز اول که مستقر شده بودیم، مشغول سنگرسازی و‌ آماده کردن خط بودیم. کار سختی بود و چند روز طول کشیده بود. بچه‌ها دیگر خسته شده بودند. تا اینکه آقا جواد فکری کرد و طرحی ریخت که خستگی را از جسم و روح بچه‌ها بزداید...   او در سه راهی نزدیک محل استقرارمان، یک ایستگاه صلواتی راه انداخت و هر روز غروب از بچه‌ها دعوت می‌کرد تا به آنجا بروند، هم برای نوشیدن چای و هم برای گپ و گفت با دوستان... خودش هم می‌شد معرکه ...
Read More

درباره‎ی علی… (همراه با مهدی زمانیان)

  روز شنبه 29 دیماه 1397درباره‌ی شهید "علیرضا آملی" با یکی از همرزمانش؛ جناب آقای "حاج مهدی زمانیان" به گفت‎و‎گو نشستیم.   حاج مهدی صحبتهایش را با نحوه‌ی آشنایی با شهید آملی شروع کرد:   «آشنایی ما از طریق داوود سلمانی (دایی علی) بود. من و داوود، هم‌محله‌ای بودیم و توی اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان یا به عبارتی مجموعه فرهنگی ارشاد فعالیت میکردیم. بعدها در عملیات والفجر 4  هم، همراه شهید سلمانی بودم. بعد از والفجر 4 به گردان علی اکبر پیوستم؛ علی هم آنجا بود....
Read More