دخترم شهیده

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ زینب باقرصاد (همسر شهید)     آقا جواد در جلسه خواستگاری، بیشتر از جبهه و جنگ گفت. ولی در همان جلسه، درباره بچه هم حرف زد! هرچند آن را هم ربط داد به جبهه!... گفت: اگر بچه دار شدیم و فرزندمان دختر بود، دوست دارم اسمش را بگذاریم «شهیده» شهیده 2 ساله بود که جواد آقا آسمانی شد. هرچند، او انگار از همان کودکی اش هم آسمانی بود. مادرش می‌گوید جواد از کودکی، بسیار زرنگ و باهوش بود و اهل نماز و مسجد. در کودکی نماز شب هم خوانده بود. بعد از ازدواج هم ...
Read More

یادداشت همسر شهید جواد رهبر دهقان در تقدیر از یادواره شهید

سرکار خانم زینب باقرصاد، همسر شهید جواد رهبر دهقان، یادداشتی را خطاب به خادمان شهدا در گردان حضرت علی اکبر علیه السلام، مرقوم نمودند:   با عرض سلام وخسته نباشیدخدمت خادمین شهدا مخصوصا خادمین شهدای گردان حضرت علی اکبر(ع) همسرشهیدرهبردهقان هستم بابت همه زحمتهایی که کشیده اید بسیارسپاسگزارم وبعداز۳۴سال خواسته من وخانواده شهیدازاین طریق برآورده شدسالهابوددوست داشتیم راجب جوادآقا خاطرات وخصوصیاتش را اززبان دوستانش بشنویم هرازگاهی از بعضی دوستان بصورت حضوری خاطراتی راشنیده بودیم امابه این وسی...
Read More

فقط زینب بخواند!

عاشقانه‌های شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ زینب باقرصاد (همسر شهید)   جبهه که بود، هر 20-10 روز یکبار برایمان نامه می‌نوشت: یک نامه مخصوص خانواده‌اش، یک نامه هم مخصوص من! نامه‌های جواد آنقدر عاشقانه بود که تا سال‌ها پس از شهادتش هم از نشان دادنشان به دیگران خجالت می‌کشیدم. حتی یکبار که از بنیاد شهید، یک نسخه کپی از نامه‌ها را برای حفظ و نگهداری آثار شهدا خواستند، به شرط پوشاندن جملات خیلی عاشقانه، با لاک غلط‌گیر، پذیرفتم!   آن زمان که قربان صدقه رفتن خیلی باب نبود، نامه‌های ...
Read More

خواستگارِ تأیید شده!

به روایتِ زینب باقرصاد همسر شهید جواد رهبر دهقان     جریان آشنایی ما برمی گردد به زمان جنگ. محله ی آقا جواد؛ مسجد صاحب الزمان محله کارخانه قند کرج بود. ما هم توی کوچه های اطراف بودیم. آن زمان، امام جمعه ی کرج، امام جماعت همان مسجد هم بود. آن زمان، امامان جمعه را ترور می کردند. من هم در تیم تفتیش و بازرسی مسجد بودم. مادر آقا جواد هم به همان مسجد می آمد. مرا نشان کرد و برای پسرش پسندید. در اولین جلسه‌ی خواستگاری، آقا جواد به من گفت: همسر اول من؛ جبهه است! بعد ادامه داد که: جبهه هم...
Read More

از ۶۱ تا ۶۵ ؛ مساوی یک!!!

شهید جواد رهبر دهقان به روایتِ زینب باقرصاد (همسر شهید)   طبق قواعد ریاضیات؛ از سال 1361 که ازدواج کردیم، تا سال 1365 که آقا جواد شهید شد، می شود 4 سال، اما به حساب من، می شود 1 سال! چون جواد آقا همیشه جبهه بود و تمام مدتی که ما با هم بودیم، شاید سرجمع بشود یک سال! آن یکسال هم بیشترش را به خاطر مجروحیت، نمی توانست که برود.   او در عملیات والفجر مقدماتی تیر خورده بود. در عملیات خیبر هم به سختی مجروح شده بود. در همان زمان، من باردار بودم. وقتی شنیدیم جواد آقا مجروح شده و در بی...
Read More