برادر! شما یک ساعت مچی Casio به من بدهکاری!!!

خاطره جواد چپردار  (طنز)   زمانی که گردان علی اکبر برای آموزش به جنگل نور در شمال کشور رفته بود، قرار شد مسابقات کشتی هم برگزار شود و من داور باشم. اتفاقا در همان مسابقات، خود من هم در وزنی که بودم، اول شدم و یک ساعت مچی کاسیو Casio از فرمانده گردان (حاج حمید تقی زاده) جایزه گرفتم.   مدتی بعد... در عملیات بیت المقدس 2، منطقه ماووت، من پیک گروهان نصر به فرماندهی "مصطفی بابایی" بودم. پیش از شروع عملیات، آقا مصطفی ساعت مرا امانت گرفت و به دستش بست تا بتواند بوسیله آن...
Read More

مسابقه…

خاطره محمد امراللهی نیا درباره مرحوم حاج حسن ابراهیمی   یادش بخیر... در مقطعی از زمان، داخل گردان حضرت علی اکبر علیه السلام، مسابقات کشتی برگزار شد... من با مرحوم حسن ابراهیمی مسابقه داشتم. با آنکه از کشتی، چیز زیادی نمی دانستم، نمی دانم چه شد که توانستم او را ضربه فنی کنم!   حالا که خوب فکر می کنم، با خود می اندیشم که شاید او به تأسی از پوریای ولی و شهید ابراهیم هادی، تعمدا خواست که من برنده شوم!... چون در کشتی بعد، تا خواستم بجنبم و حرکتی کنم، ضربه فنی شدم!...
Read More

ورزش در جبهه

خاطره محمود روشن (نویسنده) درباره شهید اصغر کریمی    درجبهه ورزش از اهمیت ویژه ای برخوردار بود چرا که رزمندگان به دلیل حضور در عملیات های سخت و سنگین و بعضا طولانی، باید از بدن هایی ورزیده، قوی و با استقامت برخوردار می بودند. به همین دلیل، انجام ورزش های عمومی و خاص (متناسب با نوع عملیات) به نوعی در برنامه روزمره آنها گنجانده می شد.     برخی از بچه‌ها آموزش‌های دفاع شخصی و کاراته و تکواندو و کونگ‌فو را دیده بودند و به سایر نیروها آموزش می‌دادند. شهید اصغر کریمی...
Read More