لباسی به قیمت ۵۰۰۰ صلوات

خاطرات برادر  کاظم بصیر درباره  «شهید  عباس روزبهانی»   عباس روزبهانی از رزمندگان قدیمی گردان علی اکبر بود. شخصیتی بسیار متین و با نزاکت داشت. اغلب اوقات، ساکت بود؛ مخلص بود و با صفا. متواضع بود و با گذشت... *** مدتی بود که عباس در حال شمردن صلوات بود. پرسیدیم: قضیه این صلواتها چیست؟ گفت: از آقا محسن، بچه های بنام گردان حضرت قمربني هاشم عليه السلام، بادگير درجه يكي گرفته ام که بهای آن؛ فرستادن 5 هزار صلوات بر حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفی(ص) و خاندان مطهر ايشان است. اللهم صل ...
بیشتر

با ما برادر می شوی؟…

  خاطره کاظم بصیر   یکروز که در منطقه "رأس البیشه فاو" (پدافندی کارخانه نمک) بودیم، سید رسول حسینی منش و سید قاسم که کنار هم روز خاکریز نشسته بودند، مرا که در حال عبور بودم صدا زدند. به سویشان رفتم و سلام و علیک کردیم. سید رسول بی مقدمه گفت: «کاظم! ما داریم بین خودمون صیغه برادری می خونیم. دوست داری تو هم با ما برادر شی؟...»   قبلا راجع به این موضوع، مطالبی به گوشم خورده بود... شنیده بودم که بین رزمندگان مرسوم است. مثلا شنیده بودم که بعضی وقتها شب عملیات، ک...
بیشتر

مستِ بوی شلغم!

  خاطره کاظم بصیر از  عملیات کربلای 4     بوی سیر و شلغمی که توی قابلمه روی چراغ والر بود، فضای چادر را برداشته بود... هیچوقت فکر نمی کردم یک روزی اینچنین مست بوی شلغم شوم! دو تا پخته اش را جدا کردم، زدم بر بدن! و ماجرا را پرسیدم...   تعریف کردند که: چون بچه ها در سرمای پاییز، شبانه روز توی آبهای سرد، مشغول آموزش و تمرین شنا هستند، برادران مسئول آموزش تیپ فرات دستور دادند شلغم تهیه شود که تا حدودی از ابتلا به سرماخوردگی و دردهای مفصلی و رماتیسم، جلوگیر...
بیشتر

بصیرت

خاطره برادر کاظم بصیر از عملیات کربلای 4     تاریک شب و سکوت وحشتناکی کل منطقه را فرا گرفته بود... هر کسی را که می دیدی در حال یافتن چراغ یا شمع و کبریتی بود برای روشن کردن اتاق ویرانی که در آن مستقر بود... شرایط خبر از آرامش قبل از طوفان می داد. دیگر همه فهمیده بودیم که امشب؛ شب عملیات است... شب سه شنبه بود... به اتفاق روحانی معظم گردان؛ حاج آقا قاسم پور و برادر یوسفی، دعای روحبخش توسل با شور و حالی وصف ناشدنی برگزار شد. همه اشک می ریختند و حالت تضرع به درگاه خداوند داشت...
بیشتر

جشن حنابندان

روایت کاظم بصیر از جشن حنابندان پیش از عملیات کربلای 4   عجیب بود!... یک تشت و مقداری حنا، چنان شور و حالی  ایجاد می کرد که وصف ناشدنی بود...   ***   بعد از گذراندن آموزش های سخت غواصی در رود دز و سرمای آذرماه، حالا دیگر معلوم بود که چیزی به شروع عملیات نمانده است. عملیاتی که به نام کربلای 4 نامگذاری شد. در واپسین روزهای پیش از عملیات، در خانه های مخروبه و ویران خرمشهر مستقر شده بودیم. برادران خوش‌ذوق و باسلیقه، بساط جشن را راه انداختند! جشن حنابندان!... برگز...
بیشتر