مستِ بوی شلغم!

  خاطره کاظم بصیر از  عملیات کربلای 4     بوی سیر و شلغمی که توی قابلمه روی چراغ والر بود، فضای چادر را برداشته بود... هیچوقت فکر نمی کردم یک روزی اینچنین مست بوی شلغم شوم! دو تا پخته اش را جدا کردم، زدم بر بدن! و ماجرا را پرسیدم...   تعریف کردند که: چون بچه ها در سرمای پاییز، شبانه روز توی آبهای سرد، مشغول آموزش و تمرین شنا هستند، برادران مسئول آموزش تیپ فرات دستور دادند شلغم تهیه شود که تا حدودی از ابتلا به سرماخوردگی و دردهای مفصلی و رماتیسم، جلوگیر...
Read More

بصیرت

خاطره برادر کاظم بصیر از عملیات کربلای 4     تاریک شب و سکوت وحشتناکی کل منطقه را فرا گرفته بود... هر کسی را که می دیدی در حال یافتن چراغ یا شمع و کبریتی بود برای روشن کردن اتاق ویرانی که در آن مستقر بود... شرایط خبر از آرامش قبل از طوفان می داد. دیگر همه فهمیده بودیم که امشب؛ شب عملیات است... شب سه شنبه بود... به اتفاق روحانی معظم گردان؛ حاج آقا قاسم پور و برادر یوسفی، دعای روحبخش توسل با شور و حالی وصف ناشدنی برگزار شد. همه اشک می ریختند و حالت تضرع به درگاه خداوند داشت...
Read More

جشن حنابندان

روایت کاظم بصیر از جشن حنابندان پیش از عملیات کربلای 4   عجیب بود!... یک تشت و مقداری حنا، چنان شور و حالی  ایجاد می کرد که وصف ناشدنی بود...   ***   بعد از گذراندن آموزش های سخت غواصی در رود دز و سرمای آذرماه، حالا دیگر معلوم بود که چیزی به شروع عملیات نمانده است. عملیاتی که به نام کربلای 4 نامگذاری شد. در واپسین روزهای پیش از عملیات، در خانه های مخروبه و ویران خرمشهر مستقر شده بودیم. برادران خوش‌ذوق و باسلیقه، بساط جشن را راه انداختند! جشن حنابندان!... برگز...
Read More