اشداء علی الکفار، رحماء بینهم

ماجرای رفتار با اسرا به روایتِ محمود روشن (نویسنده)     شهید حسین ظهوریان یکی از معاونان دسته بود. یکبار حین عملیات به من گفت: «محمود، بی‌سیم زدن که اون‌طرف، تو قسمتی که نیروهای ما در حال پاکسازی هستن، یه اسیر گرفتن. تو باید بری و اون اسیر رو تحویل بگیری و بیاری تا بفرستیمش عقب.» من قبضۀ آرپی‌جی را امانت دادم به حسین و از او یک کلاش گرفتم و بلافاصله به آن سمت رفتم و به نیروهای خودی رسیدم.   اسیر عراقی را تحویل گرفتم. او یک نظامی بعثی بود که حدود 35 سال ...
بیشتر

شهید ناصر احمدپور ساروقی

شناسه نام: ناصر نام خانوادگی: احمدپور ساروقی / ساروجی نام پدر: نوروزعلی نام مادر: فاطمه ولادت: 10 شهریور 1337 محل تولد:  خرمشهر محل سکونت: شهر ری شهادت: 23 اردیبهشت 1365 محل شهادت: شرهانی مزار: تهران – بهشت زهرا     زندگینامه شهید ناصر احمدپور ساروجی دهم شهریور 1337، در شهر خرمشهر چشم به جهان گشود. پدرش نوروزعلی، کارمند کمرگ بود و مادرش فاطمه نام داشت. چهار ساله بود که همراه با خانواده اش به تهران مهاجرت نمود و در شهر ری ...
بیشتر

بغضی که در گلو ماند…

خاطره محمود روشن (نویسنده) درباره شهید اصغر کریمی   مرحله ی دوم عملیات کربلای 1 بود... شب شد و هنگام حرکت فرارسید. فاصلۀ ما تا منطقه‌ای که قرار بود در آن عملیات انجام بدهیم، زیاد نبود. سایر گروهان‌های گردان علی‌اکبر هم آمادۀ حرکت شده بودند. من در گروهان فتح، اصغر کریمی را دیدم که سرگرم توجیه نیروهایش است. رفتم و با او خداحافظیِ گرمی کردم. اصغر به من گفت: «اگه شهید شدی شفاعت یادت نره.» ـ من که لیاقت شهادت ندارم، ولی اگر تو رفتی من رو فراموش نکن. با هم دست دوستی دادیم و یکدیگر را...
بیشتر

شهید نبی الله معدنی پور

شناسه نام: نبی الله نام خانوادگی: معدنی پور نام پدر: باب الله ولادت: 20 دی 1333 محل تولد: ساوجبلاغ سن: 32 سال شهادت: 3 بهمن 1365 محل شهادت: شلمچه عملیات: کربلای 5 مزار: هیو      
بیشتر

پیامی از آن دنیا به این دنیا!

 توصیۀ شهید اصغر کریمی به روایتِ محمود روشن (نویسنده)   در روزهای پس از عملیات کربلای 1 که حال و هوای عرفانی داشتم و یاد دوستان شهیدم از ذهنم دور نمی‌شد، یک شب خوابیدم. بر عکس شب‌های قبل، خواب خوبی کردم. صبح برای نماز برخاستم و با تأنی و حوصله نماز صبح را خواندم. بعد از نماز دوباره خوابیدم.   در خواب دیدم در کنار تل خاکی ایستاده‌ام. انگار منتظر کسی بودم. خبر نداشتم منتظر چه کسی هستم و قرار است چه کسی را ملاقات کنم. بعد از انتظاری کوتاه، در عالم رؤیا دیدم از پشت آن تل ...
بیشتر