کربلای ۵ به روایت دکتر مجید رضاییان

روايتی از کربلاي پنج در گفتگو با دکتر مجيد رضائيان:     مرحله اول عمليات دقايق اوليه شروع عمليات کربلاي پنج بود. گروهان ها و نيروهاي آماده، سوار قايق ها شدند؛ هر قايقي بين شش تا هفت نفر. نيروهاي غواص رفتند تا خط دشمن را بشکنند. من مسئوليت گروه ويژه اي را بر عهده داشتم که درون سه تا از قايق ها مستقر بودند. ناگهان متوجه شديم درگيري در خط دشمن آغاز شد و چند ثانيه بعد حجم سنگين آتش از طرف دشمن روي سر بچه ها ريخته شد. اين طور به نظر مي رسيد که آتش سلاح هاي سنگين عراق روي نيروها...
بیشتر

به بهانه ی سالروز عملیات کربلای ۵

«شبهای عملیات کربلای 5، شبهای قدر این انقلاب است. انس با آن، انسان را وارسته میکند. هرکس آن عملیات را به فراموشی بسپارد، نامش از اردوگاه انقلاب، قلم خواهد خورد. لذا باید این حادثه بزرگ را زنده نگه داریم.» امام خامنه ای     روزهای پایان دیماه و نخستین روزهای بهمن، روزهای سختی بود برای گردان علی اکبر. روزهایی که تعداد زیادی از نیروهای گردان در عملیات کربلای 5 به شهادت رسیدند... روزهایی که تنها از یکی از گروهانها (به فرماندهی شهید علی آملی) فقط 2 نفر بازگشتند که یکی از آن ...
بیشتر

انتقام سخت

شعری که فرزند یکی از رزمندگان قدیمی گردان علی اکبر به مناسبت انتقام شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی سروده است     کاخ سفید را سیاه می کنیم برات ترامپ قاسم سلیمانی را شاد می کنیم ترامپ اگر رهبرم اجازه دهد، امریکا را روی سرت خراب می کنیم ترامپ سردارهای زیادی دارد کشورمان جانم به فدای رهبرمان بهای خون سلیمانی رفتن تو به جهنم است ترامپ اگر خامنه ای اجازه دهد تو را قعطه قعطه می کنیم ترامپ موشکهایمان زد پایگاهایت را در عراق دیدی چه برسرت آوردیم ترامپ ...
بیشتر

معروفِ گردان

  شب های سرد اواخر دی ماه 1364 را بچه ها از شدت سرما و همچنین خستگی ناشی از برنامه های طی روز، می خزیدند زیر پتوهای پلنگی، تا بخوابند. بعضی از شدت سرما، دو سه تا پتو می انداختند روی خودشان. هوا آنقدر سرد بود که اگر کسی مجبور می شد نیمه شب به دستشویی، که طبیعتا مقداری با چادر فاصله داشت، برود، مسیر رفت و برگشت را می دوید تا کمتر یخ کند. بعضی برای خنده و شوخی، شبها برای دوستانشان چای پر رنگ می ریختند تا آنها مجبور شوند شب تا صبح را در تردد بین چادر و دستشویی بگذرانند. *** در همان وضعی...
بیشتر

مدرسه ی موشها!

  زمستان 1364 بود و هنگامه ی آمادگی برای عملیات بزرگ والفجر 8. گردان برای تکمیل آموزشهای آبی-خاکی، از «دز» جا کن شد و در منطقه ای به نام «ام نوشه» جا گیر شد. بچه ها به ام نوشه، «مدرسه‌ی موش‌ها» هم می گفتند چون نخلستان های مجاور کارون پر بود از موش های خاکستری کوچکی که وجودشان در کنار سختی های دیگر، خیلی هم قابل توجه نبود. اصلا موش ها دیگر شده بودند یار دیرین و همراه همیشگی رزمندگان!... در ام نوشه، حوالی رود کارون هم به دلیل مجاورت و نزدیکی به آب، موش های زیادی وجود داشت؛ موش هایی ک...
بیشتر